استاد بختیار عباسی

 

اگر چه تاریخ تولد اینجانب بنا به دلایلی براساس شناسنامه موجود ۱۳۵۰/۷/۱ است، اما به طور واقعی در ششم خرداد ۱۳۴۸ در روستای کوهپایه ای کیمنه از توابع بخش نوسود در اورامان لهون واقع در استان کرمانشاه و در نقطه صفر مرزی با کشور عراق در دامن کوه های  تته و تخت سانی از سلسله کوه های زاگرس چشم به جهان گشودم. پدرم و مادرم فامیل هم و از طایفه بزرگ عباسی اند که در میان مردم آن دیار دارای سابقه ای درخشان در التزام به دین و آیین پاک اسلام، پهلوانی، کوهنوردی و شکار بوده اند.

از دوران کودکی و خردسالی خود اطلاع چندانی ندارم، تحصیلات ابتدایی را با یک سال تعجیل و در ۵سالگی در مهرماه سال ۱۳۵۳ در دبستان عسجدی «طلایی» کیمنه آغاز و در همان جا به پایان رساندم. از آنجا که انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷ زمینه را برای بی نظمی و هرج و مرج فراهم نموده و منطقه دچار بی ثباتی سیاسی و نظامی شده بود، به تبع آن روستای ما نیز دگرگون و در حالت بلاتکلیفی فرو رفت.

جنگ تحمیلی عراق علیه سرزمین وکیان مصیبت دیده امان ایران، اوضاع را نابسامان تر و همراه دیگر دانش آموزان روستا چندین سال از درس و تحصیل عقب ماندیم. در این ایام ،بزرگترین تفریح و سرگرمی مان کوهنوردی، صخره نوردی ودرخت نوردی بود. در انجام این مهارت ها سرآمد روستا بودم و با وجود قد و قواره کوچکی که داشتم در میان هم سن و سالهای خود به ماجرا جویی و چابکی شهرت یافتم و این نبوغ با گذشت زمان رو به فزونی نهاد تا جایی که اغلب ‘دوستانم مرا به خاطر این توانایی ها می ستودند.

جنگ تحمیلی و بلا تکلیفی روستا که در میدان آتش باران و گلوله باران های شب و روز طرفین جنگ قرار گرفته بود، تاب و توان را از مردم بریده و سرانجام مشکل کمبود آذوقه و سوخت، مردم روستا را مجبور به ترک دیار و مهاجرت به شهرستان های پاوه در کرمانشاه و مریوان در کردستان کرد.

در این گیرودار من از خانواده ام جدا شدم. خانواده ام در مریوان و من در پاوه به مدت یکسال نزد عمه ام ماندگار شدم. ( در اینجا لازم می دانم ضمن تشکر، دستان عمه ام و خانواده بزرگوارش را بوسیده و بر چشمانم بگذارم.)

ورزش رزمی را در سن ۱۳سالگی در شهرستان پاوه با کشتی آغاز نمودم. ورزش کشتی علاقه رزمی بنده را قانع نکرد. سال ۱۳۶۲ نزد خانواده ام در شهرستان مریوان بازگشتم. با دیدن فیلم های رزمی طبع رزمی ام عطش بیشتری یافت.از یک سو علاقه به فراگیری ورزش های رزمی و از سوی دیگر آوارگی های پی در پی در اثر بمباران های هوایی و گلوله باران هایی که از جانب دشمنان این آب و خاک هر روز اوج بیشتری می گرفت، تحصیل و ورزش را برای ما مرزنشینان مشکل و غیر ممکن نموده بود. لذا تصمیم به ترک خانواده ام گرفتم.

در ۲۰شهریور ۱۳۶۴ علیرغم مشکلات زیادی که برای خود و خانواده ام ایجاد نمودم، به قصد فراگیری ورزش رزمی ناچار به ترک خانواده  وشهر مریوان شدم و بار سفر را به مقصد تهران بستم و از ترس اینکه مبادا پدر و مادرم مانع سفرم شوند آنها را در جریان تصمیم خود نگذاشتم.

در تهران به کمک دوستان و آشنایان در یک شرکت ساختمانی  استخدام شدم. یکی از دوستان خوبم به اسم کاک رجب خالدی که کاراته و کونگ فو کارکرده بود، من را با دنیای رزمی بیشتر آشنا نمود و از طریق ایشان با کونگ فو توآ و استاد مصطفی دهقانیان آشنا شدم. شاگردی در کونگ فوتوآ و فراگیری این رشته را همانجا آغاز نمودم.

کار و امرار معاش، ورزش و ادامه تحصیل برایم دشوار بود. در این غربت و تنهایی ،سرانجام پدرم به دید نم آمد. بعد از چند روز بحث و گفتگو و بررسی عواقب و پیامدهای این دوری، پدرم قبول فرمودند که اگر نزد خانواده برگردم و به  تحصیل ادامه دهم، در هر شهری که امکان فعالیت کونگ فو توآ وجود داشته باشد  و بتوانم کونگ فو را ادامه دهم، سکونت گزینم. بدین ترتیب در اردیبهشت ۱۳۶۵با تهران و دوستان خوبی که داشتم وداع کردم.

به علت جنگ و بمباران های هوایی به مدت یکسال با کونگ فو توآ فاصله گرفتم. با موافقت پدرم و به قصد ادامه فراگیری کونگ فو توآ در ۲۵شهریور۱۳۶۶ در سنندج ساکن و در دبیرستان شهید رنج آوری در پایه دوم رشته اقتصادی و اجتماعی مشغول به تحصیل شدم.

در آن ایام کونگ فو توآ در استان کردستان بسیار نوپا بود. به خاطر پاره ای مسائل سیاسی و ایدئولوژیک که برای بنیانگذار کونگ فوتوآ پیش آمده بود، فعالیت کونگ فوتوآ نیز غیر رسمی و ممنوع اعلام شده بود.و به این سبب در هیچ مکانی به صورت رسمی کونگ فو توآ فعالیت نداشت. کونگ فوتوآ فقط در پارک ها و حاشیه شهرها به صورت مخفیانه آموزش داده می شد.

سرانجام با آقای صالح میرکی( کهً زیر نظر استاد رسول عباس پور سرهنگ ارتش که در پادگان لشکر ۲۸ سنندج انجام وظیفه می نمودند ) آشنا شدم و زیر نظر ایشان فراگیری کونگ فوتوآ را از سر گرفتم .

در بهمن۱۳۶۶ گردهمای کونگ فو کاران استان برای سازمان دهی مجدد کونگ فوتوآ در خیابان استانداری(پاساژ نور) با حضور آقایان فرهاد وقار، سیروس جوانبخت، فردین مرادی، صالح میرکی،والی امانی و برهان محمدی برگزار شد.من در این گردهمایی شرکت نمودم وافتخار اعلام آمادگی برای تلاش در این زمینه را دارم. آن موقع خط یک کونگ فو توآ را داشتم که افتخار بزرگی محسوب می شد.

در اسفند همین سال شهر سنندج مورد تجاوز هواپیماهای رژیم بحث صدام قرار گرفت و طی چند نوبت بمباران هوایی شد. تمام مدارس تعطیل گشتند .  ناچار به شهر مریوان بازگشتم. مریوان هم شرایط مساعدی نداشت و چندین نوبت بمباران شده بودومردم آن متورای شده بودند. و باری دیگردریاگیری کونگ فوتوآ با مشکل مواجه شدم. بدین ترتیب به علت بمباران مدام شهرها از ادامه کار محروم ماندم و فقط به تکرار و تمرین آموخته های قبلی سرگرم شدم.

با قبول قطعنامه و اعلام آتش بس جنگ، جان تازه ای در زندگی مردم دمید و مردم به شهرها برگشتند.

 در پاییز سال ۱۳۶۷ درشهرک کانی دیناردرحومه شهر مریوان، با یکی از طلبه های دینی به اسم کاک عبدالله دارابی آشنا شدم.اخلاص، تقوا و ایمان راستین وی تاثیر زیادی روی افکار و اندیشه ام گذاشت و به واسطه زحمات او با اسلام راستین و جریانات دینی آشنا شدم. وی از لحاظ رزمی بسیار چابک، سریع و قوی بود. به پیشنهاد ایشان در بهار ۱۳۶۸ در شهر کانی دینار با گذاشتن کلاسی صحرایی برای جوانان و علاقه مندان به کونگ فو توآ اولین تجربه مربیگری خود را آغاز نمودم. این کلاس سازمان یافته نبود و بعلت کمبود امکانات،به مدت ۶ماه آنهم تا شروع فصل بارندگی ادامه یافت.

سالهای پایانی دوره دبیرستان وبحث کنکور سبب شد تا برای مدتی با ورزش مورد علاقه ام دور بمانم واین جدایی از اساتید کونگ فو توآ تا شهریور ۱۳۶۹ ادامه پیدا کرد. با قبولی در کنکور ۱۳۶۹به عنوان دانشجوی تربیت معلم رشته آموزش ابتدایی در تربیت معلم شهید مدرس سنندج دریچه ای تازه برایم گشوده شد.

در این سال به واسطه موقعیت مناسبی که برایم پیش آمده بود کار رزمی خود را با سه رشته ادامه دادم. کونگ فو راین نزد آقای شفیع ملایی در باشگاه پهلوان نادر، ژیمناستیک را در سالن تختی به مدت یکسال و تا سطح فراگیری حرکات پایه و مرتبط با کونگ فوتوآ ادامه دادم و کونگ فو توآ رادرخدمت اساتید گرانقدر آقایان: والی امانی و برهان محمدی که در باشگاه پیروزی در خیابان نمکی به صورت مشترک کلاس داشتندوباشورواشتیاق فراوانی آن را اداره می کردند، از سر گرفتم.

در بهار ۱۳۷۰آقایان والی امانی و برهان محمدی تصمیم به تفکیک کلاس و توسعه باشگاه نمودند. به سبب علاقه زیاد و توانایی خاصی که در مبارزه داشتم و بنا به قدرت ومهارت بالای استادوالی امانی در مبارزه و اهمیتی که ایشان به مبارزه می دادند، شاگردی استاد امانی را برای همیشه انتخاب و از آن پس تادیب در کونگ فو توآ و تمام آموخته هایم را مدیون آن بزرگوار هستم.

به دنبال درخواست علاقه مندان و توآ کاران شهرستان پاوه از استاد امانی{ بزرگ کونگ فوتوآی استان کردستان} مبنی بر مساعدت و کمک به ارتقای توانایهایشان به عنوان  مربی ونماینده استاد امانی به صورت ترددی هر ماه یکبار عازم پاوه  شدم.

در تیرماه سال ۱۳۷۱ از تربیت معلم فارغ التحصیل شدم و در مهرماه همان سال به عنوان معلم رسمی به استخدام آموزش و پرورش شهرستن مریوان درآمدم.

در سایه زحمات یکی از همراهان فعال آقای محمد رحیم مصری و با مساعد ت رئیس وقت تربیت بدنی مریوان آقای فتاح بخشی، اولین شعبه باشگاه عقاب کردستان را در شهرک کانی دینار در ۸ کیلومتری مریوان تاسیس نمودم که با استقبال چشمگیری از طرف علاقمندان به کونگ فو توآ مواجه شد. باسرلزیرشدن سیل جوانان مشتاق از مریوان ،زمینه افتتاح شعبه اصلی باشگاه عقاب کرستان در مریوان فراهم شد و در فروردین ۱۳۷۲ این موفقیت بزرگ حاصل شد. علاقه و پشتکار زیاد بنده از یک سو و سیل هنرجویان پرتلاش از سوی دیگر باعث شد تا آوازه باشگاه و هنرجویا ن دلیرش در سطح کشور و در کردستان عراق بپیچد.

در تدارک زندگی مشترک ،در سنندج با خانمی  که به کونگ فوتوآعلاقه داشتند آشنا شدم.بامشاوره بزرگان وآشنایان دلسوزوبررسی جوانب قضیه،تصمیم گرفتیم تا زندگی مشترک را بنا نهیم. ایشان از تمام ویژگی های یک زن خوب برخوردار بودند،.سالها عشقش را در سینه داشتم و به آن دل بسته بودم. با وجود رضایت کامل خانواده ایشان، اما به علت مخالفت دایی اش که ازموقعیت سیاسی ونظامی زیادی برخورداربودو با وی اختلاف نظرهایی داشتم، این پیوند صورت نگرفت. متآسفانه این وداع آثارمنفی زیادی برروح وروان طرفینمان بر جای گذاشت.سرانجام در فروردین ۱۳۷۳ با خانمی شایسته و فریبا از دیار لهون،اهل روستای بیدرواز به نام نازداردولتیاری زندگی مشترک را بنیاد گذاشتم که حاصل این زندگی مشترک در سایه لطف خدا سه دختراند که به کونگ فوتوآ علاقمنداندو بزرگ آنها اکنون مربی کونگ فو توآ است.

در سال ۱۳۷۳ طی حکم شماره ۴/۸۶۷ مورخ۷۳/۱/۲۵ اداره کل تربیت بدنی استان کردستان به سمت رئیس هیئت ورزشهای رزمی شهرستان مریوان منصوب شدم. طی دو دوره ۴ ساله و تا سال ۱۳۸۵ عهده دار این سمت بودم واین فرصتی مناسب بود تا هر چه بیشتر کونگ فوتوآ را ارتقا دهیم. با کمک همراهان ارجمند آقایان :کامل احمد زاده و سبحان خدامرادی در سال ۱۳۷۵ در روستای دزلی در بخش اورامان و در سال ۱۳۷۶ در شهرستان سروآباد شعبه هایی دیگر از باشگاه عقاب  کردستان را دایر نمودیم.

با توجه به وجود پتانسیل های بسیار قوی علاقمندی به کونگ فو توآدرمریوان وفعالیت همزمان چند مربی دیگر ازجمله آقایان: حامد امینی وشاد روان یداله کریمی که به صورت ترددی از سنندج به مریوان می آمدند،هنرجویان زیادی پرورش یافتند ،که این امر باعث ازدیاد توآ کاران وترافیک شیفتی سالنها گردید.برای رهایی ازاین ازدحام وحل مشکل فضای ورزشی وایجاد مکان مناسب ، فکرایجاد خانه کونگ فو ذهنم را به خود مشغول نمود ودر جریان سفر ریاست جمهوری وقت،آقای هاشمی رفسنجانی به شهرستان مریوان ،طرح پیشنهادی تاسیس خانه کونگ فوبه صورت حضوری تقدیم ایشان گردید.سرانجام بعداز سالها پیگیری ومکاتبات مکرروتلاش آقای محمد خوشرویی  رئیس وقت هیئت کونگ فو شهرستان مریوان ،این مهم حاصل شد واولین خانه کونگ فوایران دراسفندماه ۱۳۹۲توسط ریاست فدراسیون کونگ فوی کشورآقای رضا حیدری وبا حضور آقای حامد جولایی مدیر کل ورزش وجوانان استان کردستان افتتاح گردید.

در زمستان سال ۱۳۷۹ در آزمون شالبند مشکی (وایمابتو) که در آکادمی هنرهای رزمی ایران  در تهران برگزار گردید ،شرکت نمودم و طی حکم شماره ۲۷۶۱۰۰۵۲۱تاریخ ۷۹/۱۰/۲۶ به این افتخار بزرگ دست یافتم.

سال ۱۳۸۲ با انگیزه ادامه تحصیل در کنکور سراسری شرکت نمودم. از آنجا که با توجه به شغل معلمی و لزوم مدیریت و اداره باشگاهها با محدودیت مکانی و دور شدن از مریوان روبرو بودم، فقط رشته های تحصیلی پیام نور مریوان را انتخاب نموده و در رشته علوم اجتماعی قبول شدم. در نتیجه چند سال تلاش سرانجام در تاریخ ۱۳۸۸/۴/۳۰موفق به دریافت دانشنامه لیسانس شدم.

به سبب تلاش و همت توآ کاران سطح کشور و مکاتبات متعدد رسمی در سال ۱۳۸۵ فدراسیون کونگ فو تشکیل شد. در این سال طی حکم شماره ۲۰۰/۱۱۲/ ه ک تاریخ ۱۳۸۵/۴/۴ به سمت رئیس هیئت کونگ فو شهرستان مریوان منصوب شدم.

در دوم دی ماه ۱۳۸۶ در حین انجام تمرین و به علت شرایط نامناسب محیط باشگاه ازناحیه زاتوی پای چپ دچار پارگی رباط و منیسک  شدم. پس از عمل جراحی و اقدامات بازپروری و مراقبت های پزشکی به مدت یکسال از ادامه تمرینات محروم ماندم. علاوه بر این در طول این دوران بارها دچار شکستگی های دست و پا وآسیب های سنگین شدم .از آن جمله در سال ۱۳۶۹ بر اثرقطع شدن میله بارفیکس و فرود آمدن با فرق سر که منجر به فراموشی کامل بمدت ۴۸ ساعت شد و شکستگی بینی بر اثر بی توجهی یکی از همراهان در حین انجام آموزش در سال ۱۳۹۲ و چندین آسیب جدی دیگر که سلامتی ام را با مخاطره جدی روبرو نمود.

در نتیجه ۲۲ سال تلاش  و کوشش  و بعد از گذشت دو دهه از عمر باشگاه، طبق آمار رسمی و ثبت شده در دفاتر باشگاه تا کنون ۲۰۰۰نفر از نونهالان،نوجوانان. جوانان و بزرگسالان شهرستان مریوان زیر نظر مستقیم اینجانب تحت آموزش کونگ فوتوآ قرار گرفته اند .

با استعانت و با طلب توفیق از الله تبارک و تعالی تا آخرین نفس ها و تا قلب رمقی برای تپیدن دارد، این راه انسان ساز و قهرمان پرور را ادامه خواهم داد.

دی ماه زمستان ۱۳۹۳ – بختیار عباسی ( هه لو)-  مریوان

متاسفیم. نظرات بسته است.